بقیه

یک بقیه ای توی زندگی آدم هستند که اسمشان بقیه است، فکر میکنی یک جور سیاهی لشگرند، سیاه پررنگ، ولی نگاه که میکنی، دقیق که می شوی، میبینی ای دل غافل! از نقش اول هم نقششان پررنگ تر است لامصب ها!

مثلاً پدر و مادرت موقع هدیه دادن یا محبت کردن، یواشکی در گوشت می گویند: چون نمی خواستیم بقیه ناراحت بشن، حسودی کنن، بزرگتر ندادیم، بیشتر نکردیم!
خواهرت که از مسافرت برمیگردد یا می خواهد کادوی تولد بدهد حتی، می گوید: اگه سوغاتی میاوردم یا ازین بیشتر می دادم، واسه بقیه هم توقع میشد!
دوستت که میخواهد باهات یک کمی بیشتر وقت بگذراند، می گوید: نمیشه دیگه، بقیه هم انتظار دارن!
برای آن یکی دوستت که خواستگار می آید یا عاشق می شود، می گوید: ببخشید بایستی تو رو از زندگیم حذف کنم!
رییس ات که می خواهد پاداش دهد می گوید: ازین قدر بیشتر بدهم، بقیه ناراحت می شوند یا برای آنها هم توقع ایجاد می شود!
و از این بقیه ها خیلی هست، بعضی هاشان هم شاید منطقی و درست و بجا باشند، اما نکته ی جالبش می دانید کجاست؟
آنجا که هر وقت آن بقیه زخم می زنند، تویی که باید مرهم باشی.
هر وقت آن بقیه حمله می کنند، تویی که باید سپر باشی.
هر وقت آن بقیه نقشه می کشند و نیرنگ می زنند، تویی که باید مغز مصرف کنی و حواست باشد چیزی از دست نرود و آسیبی به جایی نرسد.
هر وقت آن بقیه عشقشان سرد می شود، تویی که باید سنگ صبور باشی.
هر وقت آن بقیه جایی را خراب می کنند، تویی که باید دوباره آنجا را آباد کنی.
حالا جالبی اش کجاست این نکته؟
جالبی اش اینجاست که این بقیه، هم از خوشی های تو کم میکنند و هم بار روی ناراحتی هایت می گذارند.
ای تف به روح این بقیه!

Advertisements
این ورودی در Uncategorized فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s