نخود نخود، هر که رود خانه ی خود

یه حرفایی هست که حرف خود ِ آدم نیس ولی تو دل آدم هست. یه آرزوهایی هست که آرزوی خود ِ آدم نیس ولی تو مغز آدم هست. مثلاً من هزار سال دیگه هم که بگذره، آدمی نیستم که شهرمو بذارم و برم. اصن موندن توی این شهر یکی از آرزوهای واقعیمه. ینی دوس دارم تا آخر دنیا همینجا بمونم، ینی آرزوی خود ِ خودمه ولی یکی از فانتزی هام اینه که کوله مو بندازم سر دوشم، پاشم برم جهانگردی. نه به معنای اینکه برم جهانو بگردم تجربه کسب کنم برگردم واسه آدما کلاس بذارم، به معنای آوارگی، به معنای بیابون گردی.
یه مثلاً دیگه اینکه من دو ملیون سال دیگه هم که بگذره، آدمش نیستم برم به یه دختری بگم بیا یه ماه، دو ماه، شیش ماه، با هم زندگی کنیم بعد هر کدوم بریم پی زندگی خودمون. یه ماه، دو ماه، شیش ماه عاشق هم بشیم بعدش نه من، نه تو. ولی توی این شرایط شاسکول وارانه ی فعلی، دلم میخواد یکی باشه برم بغلش کنم، با هم خوش باشیم، بخندیم، شاد باشیم، آروم باشیم، بی تعهد نسبت به ادامه ی زندگی و اینکه بعدش چی و خونه میخوایم، ماشین میخوایم، بچه میخوایم، بچه مون سواد میخواد، تربیت میخواد، … .
ازین مثلاً ها زیاد هس، ازین حرفا، ازین آرزوها. حالا بیشتر الان از آرزوهاش گفتم، حرفاش خطرناک تره، نگفتنی تره. آخ که چه حرفا هس که آدم دلش میخواد بگه بی اینکه کسی که میخونه یا میشنوه، بعدش بیاد به روی آدم بزنه.
حالا این وسط آرزوهایی مثل جواهرسازی و نجاری و نقاشی رو بیشتر میشه علنی کرد، ولی امان ازون حرفا.

Advertisements
این ورودی در Uncategorized فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s