چه میکنه این خنکای هوا؟

– گاهی آنقدر حامل حس های متضادم که خودم می مانم در کار خودم. حالا گفته اند انسان جمع اضداد است ولی تا این حد؟

– بعد از یک شکست سنگین، آمده و می گوید من عاشقانه دوستش داشتم و او هیچ اهمیتی به من نمی داد. خواستم بگویم یعنی تجربه کردی آنچه بر من می رفته در تمام این سال ها؟ نگفتم.
گفت این رابطه و شکستش برایم درس های زیادی داشت. خواستم بگویم: آنقدر درس گرفته ای که بفهمی ارزش محبت خالص را؟ نگفتم.
گفت از این به بعد بیشتر قدر خواهم داشت آن که را دوستم دارد و محبش را ابراز می کند. خواستم بگویم: امیدوار باشم پس؟ نگفتم.
بعد از کلی حرف زدن، گفتم پس با این همه تجربه، خوش به حال نفر بعدی.

– سختیش مال صد سال اوله.

– یک نفر بیاید مرا نجات بدهد.

– از این حرف ها که بگذریم، روزها گرمای هوا هنوز گاهی آزاردهنده است، شب ها ولی خنکای هوا، دیوانه کننده است آقا، دیوانه کننده!

Advertisements
این ورودی در Uncategorized فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s