اگه بارون بزنه

 – شب ها، در رختخواب، قبل از اینکه خوابم ببرد، حواسم هست دستانم را پنهان کرده باشم. نمی خواهم اگر می لرزد یا پرش دارد، اگر تکان می خورد یا آرام است، رازشان بر کسی آشکار شود. پنهان کردن به کنار، بیشتر دوست دارم دستانم سنگین باشند، دوست دارم سنگینی چیزی را بر کف دستانم حس کنم و بخوابم. و آه که چقدر دوست دارم این سنگینی متعلق به سری باشد و آن حس مربوط به گیسوانی.
– اصلاً کاش یکجوری می شد که یک کسی می بود که حتی با هم فرار می کردیم از این ولایت من و «تو» ! بعد هیچوقت هم بیمار نمی شدیم، بس که همه کس همدیگر بودیم، بعد همینجور می رفتیم و می رفتیم و به هیچ جا هم نمی رسیدیم و اصلاً اصل خوشی مان هم همین بود که همه جا با هم می رویم.
– اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه، …

Advertisements
این ورودی در Uncategorized فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s